تبليغاتX
کسی که مثل هیچ کس نیست

کسی که مثل هیچ کس نیست

بدون شرح

پاییز...

حال من خوب است

 و پاییز در کوچه قدم می زند

 نه در دل من...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 1:11  توسط nasim navab  | 

پرواز

با اون چشمات اینجوری بهم زل نزن!

ازم نپرس چرا؟ نگو نمی دونی چرا؟ نگو که هیچی نداری. ازم نپرس :دلت به چی من خوشه؟!

نه! جواب نمیدم...

خیلی خب... باشه... اینطوری نگام نکن. چی می خوای بدونی؟

چرا نمی ذارم تنهام بذاری؟ دلم به چیت خوشه؟

اون چشمای معصومت که وقتی بهم نگاه می کنه یه چیزی توشه که هیچ جا پیداش نمی کنم

خودمم...آره خود کوچیکم...خود صاف و براقم!

آره خودمم که تو نم چشمات وول می خورم و می افتم رو گونه هات و اما بازم تو چشماتم!

می خندی؟!

آره بخند

خنده ات مثل بچه ها می مونه... از ته دلته

می دونم که تو اون دل ساده هیچی نیست جز...

جز من!

آره دلم بهت خوشه

نه به خاطر چیزی که هستی یا نیستی یا باید باشی

به خاطر چیزی که خودم هستم وقتی با توام!

آره بخند و بذار تو نم چشات ببینم خودمو

 ببینم و باز بال در بیارم و پرواز کنم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 2:8  توسط nasim navab  | 

دلم گرفته است...

با کدام بال می توان از زوال روزها و سوزها گریخت!

...

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست...

...

تقدیم به روح مهدی عزیز که رفتنش گرد غمی رو دل همه پاشید و همه رو بیدار کرد...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 14:10  توسط nasim navab  | 

بهار نارنج

بوی بهار نارنج می داد نگاهت

بوی تلخ و شیرین ندانستن

من بو کشیدم و باز مست شدم

باز مست شدم

و تلو تلو خوردم در خیابان های تاریک نگاهت،

فرو رفتم در حس خاکستری عمق خیابان

و لمس کردم سردی دستانت را

دستان سردرگمت را.

این روزها همه چیز بوی نارنج های بهار را می دهد

 تو هم شبیه بهار نارنج شده ای

و من باغچه وار انتظار می کشم

انتظار رسیدنت را!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 20:50  توسط nasim navab  | 

بلور نگاه تو

قدم هایم در گودال های آب بلوا می کند

شانه هایم جمع شده از تنهایی

میان مه نفس هایم به دنبال نشانی از توام

و در تک تک ذره های اطراف!

...

تنها در تکه های جدا شده از آسمان

بلور نگاهت را می یابم:

سرد

سنگی

کوچک!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:41  توسط nasim navab  |